خرید بک لینک

گاهی نوشت های راستکی !

:))

صرفا جهت یاداوری

امروز خیلی احساس عقب موندن داشتم تو اون جمع

حسِ کوچیک بودن ، هیچکاری نکردن تا این سن ، سوخت دادن ...

و خواستم ب خودم بگم

بیخیال مریممم

تو ب واسطه رشته و مسیر انتخابیت خیلی تجربه ها رو قطعا از دست دادی

ولی مطمئنم ب جاش خیلیی تجربه های دیگه داشتی ک ازونجایی ک من میشناسمت ، ارزششو داشته !

بنظرت از ادمای امروز چن تاشون تو ی cpr واقعی بودن ، مرگ آدمارو ب چشم و از نزدیک دیدن ، چن تاشون ماساژ قلبی دادن و نفس نفس زدن برای نجات جون یکی دیگه

چن تاشون لحظه ب دنیا اومدن ی نوزاد و دیدن و اشک ریختن ،

از ی نوزاد خون گرفتن ، بهش واکسن زدن ، ب ی ادمِ یک و نیم کیلویی غذا دادن و سرِ ی دو روزهِ ادیکتو نوازش کردن

چن تاشون بیمارستان روان رفتن ، با فرد مبتلا ب اسکیزوفرنی و افسردگی و اختلال چند شخصیتی حرف زدن و داستانشو شنیدن و دروغاشو باور کردن ، ب مریض زیر دستشون شوک دادن و تشنج کردنشو تماشا کردن و دست و پاشو گرفتن ک آسیب نبینه

چن تاشون اتاق عمل رفتن ، زیر پوست دماغ و استخون ساق پا و ستون فقرات و شکم و مجرای ادراری و حتی پینس ملت و دیدن !دست شستن ، گان و ماسک پوشیدن و سر عمل رفتن و سوچور زدن

چن تاشون یک ساعت پای تعویض پانسمان مریضی بودن ک هیچی از فیسش نمونده و نوک انگشتاش مثل کبریت سوخته سیاه سیاهه ...

چن تاشون طعمِ عشق دادن و محبت کردن ب ی غریبهِ درد کشیده رو چشیدن و تشکرا و فوشاشو حتی شنیدن

چن تاشون ...

تو خیلی بزرگ شدی دختر ، خیلی کارا کردی ، خیلی چیزا دیدی ، خیلی چیزارو از سر گذروندی

ومن واقعاِ واقعا بهت افتخار میکنم

حتی اگه خودت قدر خودتو ندونی ...

برچسب: نویسنده: آریا پورعلی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 6:38

صفحه بندی