خرید بک لینک

این روزا ی دلشوره عجیبی دارم

نمیفهمم از کجا میاد و برای چی

هیچی ...

دائما اضطراب یچیزی و دارم ک نمیدونم حتی چیه

برای کوچکترین مسائل فکری میشم و انقد بالا پایینش میکنم ک خودم کلافه میشم

حساس تر و زودرنج تر از قبل شدم

انگار همه تلاشام برای زودرنج نبودن داره برعکس عمل می‌کنه

از همه آدما ناامیدم

از زندگی انگار ناامیدم ...

برچسب: نویسنده: آریا پورعلی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 22:02

خدا : با شغلت حال میکنی؟ بیاااا

بخشمون سوانح و پشتیبان اورژانسه و دارن شیفتای بحران برامون می‌چینن . همه اف و مرخصیام لغو

مشتی هستی

حقیقتا گرخیدم

کاش ب حرف اون بنده خدا گوش میکردم و بله رو میدادم اونجا ک گف زن جاش تو این محیطای خشن نیست ، باید بشینه خونه و ملکه باشه

میشستی مَلَکِگیتو میکردی خب زن

پ.ن: کاش زودتر بگذره این روزا ، ب خیرم بگذره ...

برچسب: نویسنده: آریا پورعلی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 22:02

گاهی نوشت های راستکی !:)) صرفا جهت یاداوریامروز خیلی احساس عقب موندن داشتم تو اون جمع حسِ کوچیک بودن ، هیچکاری نکردن تا این سن ، سوخت دادن ...و خواستم ب خودم بگم بیخیال مریمممتو ب واسطه رشته و مسیر انتخابیت خیلی تجربه ها رو قطعا از دست دادی ولی مطمئنم ب جاش خیلیی تجربه های دیگه داشتی ک ازونجایی ک من میشناسمت ، ارزششو داشته !بنظرت از ادمای امروز چن تاشون تو ی cpr واقعی بودن ، مرگ آدمارو ب چشم و از نزدیک دیدن ، چن تاشون ماساژ قلبی دادن و نفس نفس زدن برای نجات جون یکی دیگه چن تاشون لحظه ب دنیا اومدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا پورعلی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 6:38

گاهی نوشت های راستکی !:)) هیچی ...این روزا ی دلشوره عجیبی دارم نمیفهمم از کجا میاد و برای چیدائما اضطراب یچیزی و دارم ک نمیدونم حتی چیهبرای کوچکترین مسائل فکری میشم و انقد بالا پایینش میکنم ک خودم کلافه میشم حساس تر و زودرنج تر از قبل شدم انگار همه تلاشام برای زودرنج نبودن داره برعکس عمل می‌کنه از همه آدما ناامیدم از زندگی انگار ناامیدم ...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا پورعلی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 6:38

بارها و بارها باخودم فک کردم چرا این رشته و شغل و انتخاب کردم و قراره ب کجا برسم و تو زندگیم دارم چ گهی میخورم واین تیکه از کتاب ...بمونه اینجا برای وقتای ناامیدیم ....آدم های ضعیف همیشه ب کسانی چون من نگاه میکنند و میگویند: پولدار است ، اما آیا خوشبخت هم هست ؟انگار ک این دو موضوع بهم ربطی داشته باشد !خوشحالی فقط مال بچه هاست و حیوانات .هیچ کارکرد زیست شناختی ندارد .انسان های شاد چیزی خلق نمیکنند.دنیای آن ها دنیایی ست خالی از هنر ، موسیقی و آسمان خراش .دنیایی تهی از کشف و ابداع !تمام رهبران و پیشگامان ، تمام قهرمانان، همه ذهنی گرفتار داشته اند...مردم شادمان خود را درگیر چیزی نمیکنند، زندگی شان را وقف درمان بیماری ها ، یا پرواز دادن هواپیماها نمیکنند.آدم های خوشحال چیزی از خودشان باقی نمیگذارند.آنها فقط و فقط مصرف کننده اند ، اما من نه ! ....و من دوستت دارم ، فریدریک بکمن.م.ن : هر چ هستی هلپ می ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا پورعلی تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1403 ساعت: 15:16

تو این چن وقت ک تو خوابگاه تنهاییمب این فک میکنم ک اگر شوهرم مثه ابو باشه خوشبختم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا پورعلی تاريخ: چهارشنبه 9 خرداد 1403 ساعت: 18:59

هیچ وقت فک نمیکردم این شکلی بشم

میدونستم سخته

ولی ن انقد

برچسب: نویسنده: آریا پورعلی تاريخ: سه شنبه 28 فروردين 1403 ساعت: 1:42

این روزا چیزای جدید جذابی رو دارم تجربه میکنم و قطعا طبیعی نیست ک نمیتونم ب اندازه کافی ازشون لذت ببرم ...اسم این بیماری ک تو روزای خوبت ، همچنان دلنگران آینده و فقدان اون خوبیایی ، حتی میترسی نکنه حسات واقعی نباشه ، میترسی نکنه داری اشتباه میکنی ، اینکه ی وقتایی ترجیح میدی مزه یچیزایی رو نچشی تا مبادا بعدا دلت براشون تنگ شه چیه؟م.ن: لنتی ، مگه چن بار زندگی میکنی ؟ب قول جواد هیم سلف ، شل کن بزار مشت و مالت بدن ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا پورعلی تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1402 ساعت: 1:01

گوزپیچی جزئی از زندگیه ن؟

اصن خود زندگیه

برچسب: نویسنده: آریا پورعلی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1402 ساعت: 17:25

این روزا پرم از حسای متناقضشغلمو ب شدت دوس دارم و ب شدت ناامیدم ازشاز خودم خوشم میاد عمیقا و همزمان حس بی کفایتی میکنماحساس خوشبختی میکنم و ناامیدی از شرایط ولم نمیکنهاز قوی بودن خودم متعجب شدم و ب زندگی ای ک برای خودم ساختم شک دارم هنوزب طرز تفکری ک دارم و نگاهم ب زندگی افتخار میکنم و میترسم نکنه اشتباه میکنمترس ولم نمیکنهترس از روزی ک پشیمون شمک چرا با خودم و تنها زندگی ای ک دارم همچین کردمچرا سری ک درد نمیکرده رو دستمال بستم(البته بهتره بگم چرا سری ک خودش همینجوری درد داشته رو ب درد بیشتری واداشتم:) )چرا وقتی همه درگیر فرار بودن من بیشتر و بیشتر خودمو غرق کردمواقعا راه درست چیه؟زندگی چیه اصن؟ک چی مثلا؟ب قول ویل دورانت ، سوالیه ک هرچی بیشتر و بیشتر بهش فک کنی ، بیشتر و بیشتر خل میشی ...(چقد آدم بودن سخته خدا ... کاش ی گاو سوئیسی بودم و با علف ارگانیکم خوش :) ).میدونی ، شایدم سهراب راست میگهزندگی شستن یک بشقاب است واینا ...شاید تقصیر بقیه ادماس ک انقد خودمونو بزرگ کردیم و انتظارات مونو از زندگی زیادزندگی بوسیدن هر روزه ی لپ و زیر گردن مسعوده(چیزی ک این چن روزه ک آبله مرغون گرفته زیادی دلم براش تنگه)زندگی بحث و کل کل با مامانهحموم رفتن باهاش ولو دادن خودمهحرف زدنای فلسفیمون با باباعهغیبت کردن با غزاله سچرت و پرت گفتن با دوستامهسرکار رفتن و لذت از تک تک خداخیرتون بده های مریضاسحتی فوش خوردن ازشون و دیدن مرگ و سختی کشیدنشون و همچنان فشردن دستاشونه ...زندگیهمون آخرهفته هاییه ک کل خانواده جمع میشیم تو آشپزخونه برای ی کتلت درست کردنزندگی آهنگ گوش کردنامهکج و معوج گیتار زدنمهچپه رو تخت دراز کشیدن و کتاب خوندنمهاینستا چرخیدن و فیلم و سریال دیدنامهکیک و غذا پختنا و ذوق کردنم از نتیجادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا پورعلی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 10:54

م.ن : داره تعداد این شبام زیاد و زیادتر میشه .....امروز وقتی رزیدنت روان پزشکی ، برای تشخیص دپرشن از خانومی ک تو بخش بستری بود میپرسید :شده تا حالا احساس پوچی کنی؟احساس ناامیدی کنی ؟احساس کنی اصلا برای چی زنده ای؟احساس غم و افسردگی کنی؟چیزی ک مدام تو ذهنم تکرار میشد این بود کداریم کسی و تا حالا همچین احساساتی نداشته بوده باشه؟!.بعد بحث مود یوتایمیک شدو توضیح دکتر ثابتی راجع ب اینکه مود در بیماران بایپولار سینوسی و نوسانیه و مثل یک خط صاف نرمال نیس !و صدای اعتراض من : ینی میگین ادمی ک دائما یوتایمیک باشه ، نرماله؟!!`معلومه که نه ` یی ک دکتر گف ، باعث شد صدای نفس عمیق راحت روحمو بشنوم :)...روح قشنگمغم عمیقی ک الان توی قلبت داری حسش میکنی خیلی طبیعیهمثل همیشه بهش فرصت بده خودشو نشون بده و امید داشته باش که بگذرهخیلی چیزا تو این دنیا دست تو نیس، کاش بود ... ولی نیستدنیا دقیقا همینقدر کیریع ک میبینی :)ولی چ کنیم ک محکومیم ب امید ....ب قول متین ، بخواب ... فردا همه چیز درست میشهمتین مرد و چیزی درست نشد :) ولی خب ما ... محکومیم ب امید ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا پورعلی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1402 ساعت: 19:09

با تشکر از آلبرت آلیس و رابرت هارپر

امروز ب حرفشون گوش کردم

و واقعا خوش گذشت بعد از مدت ها ...

پ.ن : صحنه عجیبی بود ... کی میزارن ب حال خودمون زندگی کنیم؟

غرق نشی گربانپور ، گوشی من بود افتاد؟ ، پاتریک ، بسیج

برچسب: نویسنده: آریا پورعلی تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1402 ساعت: 11:14

میدونم شغل سختی رو انتخاب کردم

خیلی خوب میدونم ...

ولی ب همبن تشکرای از ته دل و خدا خیرتون بده ها ، نمیرزه؟

برچسب: نویسنده: آریا پورعلی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1402 ساعت: 21:33

مطمئنم روزای زیادی در آینده قراره دلم برای حال و هوا و خوشحالیه امروزم خیلیییییی تنگ شه

پ.ن : لاو یو جعفر ، واژگونی میز ECG ، تنفس گسپین ، تشنج نکنی گربانپور ، گوشت چرخ کرده مرغ ، بهتون اعتماد دارم ، با دوتا شکلات روزتو باز کن ،

برچسب: نویسنده: آریا پورعلی تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1402 ساعت: 11:10

ازون ماجراهایی ک حالا حالا ها هروقت بهش فک کنی اعصابت خراب میشه

تجربه برخورد با ادمایی ک در عرض چند ثانیه رنگ عوض میکنن و دقیقا وقتی داری فک میکنی نون و نمک همو خوردیم ! چنان خودشونو میکشن کنار و از صدتا غریبه بدتر رفتار میکنن ک برگی برات نمیمونه !...

ولی بیا صادق باشیم 

خیلی چیزا میشه یاد گرفت ازین قضیه 

پس لطفاً بگیر :) 

برچسب: نویسنده: آریا پورعلی تاريخ: جمعه 7 بهمن 1401 ساعت: 21:16

صفحه بندی