
چقد خوبه ک مشهدیم :)
صبح مامانم گفت بریم حرم ؟ و با تاییدیه ی ما ظهر تو صحن جمهوری بودیم :)
تنها بدیش این بود ک حواسم نبود و شال زرشکی سرم کرده بودم :/
دیروزم ک ی وضعی بود ...
هنوز صدای جیغ جیغ بچه ها تو گوشمه :دی
+هانا چقد با نمک شده ^-^
++ کتاب میخام :/
+++ تابستونم بیخود گذشت :/ البته ب جز ی قسمتش !
++++ یاد محمد افتادم :دی یکی از کارکنای هتلمون
فارسی رو خوب حرف میزد ، و با نمک
ی روز تو نقشه شهر ب فارسی برامون چیزی نوشت ^-^
مثه کلاس اولیا نقطه هارو دونه دونه میزاشت :دی
خودشم انقد ذوق کرده بود ک ما تشویقش میکردیم و غزاله ایراداشو میگرفت :دی
واقعا دمش گرم !
+++++ تسلیت
ب.ر.ن :
هم سری،هم در سری ، هم درد سرهای سری
پادشاهی میکنی ای عشق ، تاجت برقرار !!
م.ن :
اعتماد ب نفس میخام :/
راه حلی ندارین؟!
برچسب: خوشحالم,
نویسنده: آریا پورعلی