مجازی امادوست داشتنی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:26
از 11عه دارم وبمو میخونممطالب قدیم و کامنتاتند تند لبخند میزنم و یادش بخیر میگم ...دوران فوق العاده ای بودخیلی لذت بخش ودوستداشتنی ...دوستای خیلی خوبی پیدا کردم اینجاادمایی ک بایاد تکتکشون و خاطراتشون لبخندرو لبم میادو مطمئنم خیلیاشون تا اخر عمر توی ذهنم یا حتی قلبم xa0باقی خواهند موند ...xa0+ امیدو...
.... ارزوست - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:26
ترس و خشم و غم و تعجب و دلشکستگی و حقارت و شکست و ظعف ...xa0xa0فک کنم تاحالا این همه حس بد و باهم تجربه نکرده بودمxa0xa0پ.ن :دلا خو کن ب تنهایی ک از تن ها بلا خیزدسعادت ان کسی دارد ک ازتن ها بپرهیزد
کی میخای یاد بگیری؟! - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:26
هعی اقا کوروشیادته ی بار بم گفتی مریم بی کله؟حقا ک این لقب برازندمه ...
فرار - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:26
شدیدا دلم فوش دادن میخاداز همون فوشای ک دار !ب خودم ، ب زندگیم ، ب همه کس و همه چیز+چرا من فرار میکنم؟
تصمیم - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:26
امروز روز خوبی بودبی دلیل احساس شادی میکردمو این احتمالا دلیلش تفکرات دیشب نبود؟!
کثافت - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:26
حالم از ادمای نامرد بهم میخورهادمایی ک تا میبینن دارن غرق میشن دیگران و زیر دست و پا زدناشون میفرستن زیر اب ، تا خودشون بیان بالاxa0واقعا ک دنیای کثیف و مزخرفیه
بیشعور - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 1:07
ادم   بیشعور  کسیه ک وقتی کم میاره دست میزاره رو نقطه ضعفت بیشعور تراز اون کسیه ک دل میشکنه و دو دقیقه بعدش انگار ن انگار xa0
جذاب اما ترسناک - تاریخ: 1397/9/24 ساعت: 12:22
اصلا باورم نمیشه ! حتی نمیتونم تصورش کنم ... هم جذاب,ه هم ترسناک, خیلی ترسناک هیچ وقت ب این موضوع فکر نکرده بودم حتی 5درصدم احتمال نمیدادم ... هنوزم جدی نیس ولی درصد احتمالش رفته بالا ! اونقدری ک با ی رضایت ب هشتادم میرسه ... خیلی گنگ و ترسناکه خدایا تنهامون نزار اینجاهم کمک مون کن هر چیز ک ب صلاحمو...
ثابت کن - تاریخ: 1397/9/24 ساعت: 12:22
اگه هستی پس چرا نیستی؟ اگرم ک نیستی پس چرا هستی؟ ...
هعی - تاریخ: 1397/5/19 ساعت: 7:53
دلم میخواد مثل نگار خودمو خالی کنم ... xa0 -خونه جدیدمون خوبه ، خیلی زودتر از اونچه ک فکرشو میکردم بهش عادت کردم -خداروشکر بخیر گذشت ، حالا ک فک میکنم میبینم امادگیشو نداشتم ! -بابام مخشو زد !xa0 -ازش خوش
مگه خوشبختی ، چیزی جز دوست داشتن و دوست داشته شدنه؟ - تاریخ: 1397/5/19 ساعت: 7:53
قطعا من ادم خوشبختیم ... ک ادمای زیادی و دوربرم دارم ک با همه ی بدی هام دوسم دارن وxa0 دوسشون دارمxa0 xa0 بابام ک با همه ی حساسیتم روش و اذیت کردناش ، عشق و تو چشاش میبینم مامانم ک ب روش خودش ب فکرمه و دوسم
خنده رو ... - تاریخ: 1397/5/19 ساعت: 7:53
ازین ب بعد ،هرکس ی صفت بد رو ب همه عربا نسبت بده ، سرسختانه تر از قبل باهاش مخالفت خواهم کرد !
خوشحالم ... - تاریخ: 1397/4/26 ساعت: 1:56
ب قول بابام این همه سال یکنواخت زندگی کردیم و حالا داره دوتا اتفاق تازه و باحال باهم میفته ...خدایا ، دمت گرم ، تنهامون نزارLet's block ads! (Why?)
خداروشکر ... - تاریخ: 1396/9/13 ساعت: 20:49
روز.ن : امروز اولین جلسه کلاسمون بود ^-^ البته پنج تا کلا بیشتر نیستxa0 خعیلی خوب بود اما برای روز اول زیادی سنگین بود بی تربیتا یک ساعت کامل درس دادن :دی ولی خدایی انتظار چنین دبیرای خوبیو نداشتم !xa0 و چیزی ک خیلی خوشحالم کرد این بود ک دبیر ریاضیمون دبیر فرزانگان 1 هم هست ^-^ چ.ن : همه بچه ها انقد...
چه نیازی است به علی ؟ - تاریخ: 1396/9/13 ساعت: 20:49
ﻣﻦ ﺧﻨﺪه ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﺩﻝﺩﻝ ﺧﻨﺪه ﺯﻧﺪ ﺑﺮ ﻣﻦﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ...ﻣﻦ ﺧﻨﺪه ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﻏﻢﻏﻢ ﺧﻨﺪه ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ...ﻣﻦ ﺧﻨﺪه ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﻋﻘﻞﺍﻭ ﺧﻨﺪه ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ﻭﯾﺮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ...ﻣﻦ ﺧﻨﺪه ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﺗﻮﺗﻮ ﺧﻨﺪه ﮐﻨﯽ ﺑﺮ ﻣﻦﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﯾﻢ ﻫﺮ ﺩﻭ ﭼﻮ ﺩﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ...ﻣﻦ ﺧﻨﺪه ﮐﻨﻢ ...
فوضولو - تاریخ: 1396/9/13 ساعت: 20:49
میگما!من یه هف هش ماه پیش ازمریم رمز وبلاگشوخواسته بودم باگوشی مستر بابا اومدم تومدیریت وبلاگش وایناها امروزم اومدم باگوشی باباجان بروم اندروبلاگ خودم که نگو رمز اینجا ذخیره شدهxa0 خلاصه که الان حساااااابی xa0بهممم خوش میگذره
دلم ی دوست میخاد ، ی دوست ب معنای واقعی کلمه - تاریخ: 1396/9/13 ساعت: 20:49
فﮑﺮ ﮐﻦ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺳﻂ شهریور ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ، ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥﮐﺎﻓﻪ ﺍﯼ ﺩﻧﺞ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯽ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻭ ﯾﮏ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﺑﻬﺎﺭ ﻧﺎﺭﻧﺞ ﺑﻨﻮﺷﯽ ... ﯾﺎ ﺭﻭﯼ ﺻﻔﺤﻪ ﺗﻠﻔﻦ ﻫﻤﺮﺍﻫﺖ ﭼﻬﺮﻩ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﻇﺎﻫﺮ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺻﺪﺍﯾﺶﺁﺭﺍﻣﺖ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ : u200f« ﮐﺠﺎﯾﯽ ﻣﺎﺩﺭ؟ ﻏﺪﺍ ﺧﻮﺭﺩﯼ؟ u200f» ... ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ؛ ﺩﯾﺪﻥ ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺏ ﺩﺭ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﻭ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ ﺑﺤﺚﺑﺎ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺟ...
عجب دروغ بزرگی ! - تاریخ: 1396/9/13 ساعت: 20:49
xa0 دخترکم سه سالش بود، یا چهار سال.xa0 تازه عقل رس شده بود؛ آنقدری که بفهمد گلو درد و بیمارستان و روپوش سفید و دکتر و پرستار، آخرش به آمپول ختم میشود قطعا؛ که شد.xa0 گفتم:xa0 «عزیزکم! آمپول درد داره، گریه هم داره، باید هم بهت بزنن. اگه دلت خواست یه کم گریه کن.»xa0 اینها را در حالی میگفتم و اشک تازه...
قالب - تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 7:22
[unable to retrieve full-text content]فقد خرساشو دوس دارم :دی :)
:) - تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 21:46
[unable to retrieve full-text content] نگار :)